|
عقل سرخ
|
||
|
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست درکیش مهر برونند زین حلقه هشیارها |
توجه توجه
بنده بخشی از نمره آخر ترم دانشجویان درس معارفم را به تحقیق اختصاص داده ام. دانشجویان نیز تحقیقاتشان را به صورت تایپ شده ارائه می دهند. از این رو قصد دارم برخی از این مطالب را با نام خود آنها در معرض قرار دهم.
-------------------------------------------------
۱ - زندگی جاوید یا حیات اخروی (فهیمه راحمی)
۲ - اعجازهای قرآن کریم (احسان اسلامی)
۳ - توحید و جهان بینی توحیدی(امین افشاری)
۴ - انسان شناسی(محمد ناصر انصاری)
۵ - عدل الهی (اشکان فروهی بروجنی)
۶ - اثبات وجود خدا یا خدا یابی (محسن امیری)
۷ - شيطـانپرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت اول
۷ - شيطـانپرستـی(سید محمد ایمان گوهری) قسمت دوم
۸ - تناسخ و براهین ابطال آن (حدیثه جان نثاری)
۹ - معاد از دیدگاه بزرگان (حدیثه جان نثاری)
ادامه دارد.....
بسم الله الرحمن الرحيۣم
غدير، بركه اي به وسعت همه تشۣنگي ها و دربدري هاست
غدير، پاسخ سؤال انسان فاني است كه در مزرعه دنيايي كه نمي داند از كجا آمده و آمدنش بهر چه بوده ؟
غدير، تنها انتۣصاب مجدد مولاي موحدين و امير مؤمنين نيست
غدير، تنها آغاز حكومت الله بر روي زمين نيست
غدير، آرزوي به بار نشسته آدم است تا خاتم
غدير، تجۣلي « وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون » است
غدير، تجسم آغاز نزول « والذين يؤمنون بما أنزل اليك وما أنزل من قبلك »
در پايان تنزيل « بلغ ما أنزل اليك من ربك » است .
درغدير، دين كامل شد و نعمت تمام
اما
اي كاش آنانكه اولين تبريك را گفتند وبر بيعت سبقت جستند ، بر سر پيمان مي ماندند و دست به خون سنگين ترين ميراث پيامبر (ص) ، قرآن و عترت نمي آلودند .
اي كاش منافقين به شمشير سقيفه سراز بدن دين نمي زدند ودر چهره حمايت از قرآن به عترت حمله نمي بردند
اي كاش برسر پيمان مي ماندند
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز مزار هيچ گلي از آستان رسول (ص) مخفي نمي ماند .
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، مولاي غدير سالها استخوان درگلو و تيغ در چشم ، چهره كشندگان خورشيد را تحمل نمي كرد .
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، قاتلان ، برجمل نمي نشستند و قرآن به نيزه نمي كردند
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، جهل ، فرق علم رانمي شكافت و اركان هدايت به لرزه نمي افتاد
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هیچ جگری گلۣفرش تشت نمي شد
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، صاحب خانه از خانه كوچ نمي كرد
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سقايي شرمنده نمي شد
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ بلبلي درآغوش گل نشانه تير زهرآگين نمي گشت
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، هيچ سري به نيزه وهيچ عزيزي به اسارت نمي رفت
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، زهر ، قوت پاكان عالم نمي شد
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، سياه چالها ماه وخورشيد را در خود محبوس نمي كردند
آخ اگر پيمان غدير نشكسته بودند ، امروز قافله سالار، سرگردان رَضوي و ذي طوي نبود
آخ اگر پيمان غدير نشكسته ، دست خود از يد الله نكشيده بودند
و اما امروز جرس فریاد می دارد که بربندید محملها
و اما امروز آخرين ساقي ، پيمانه به دست ، چشم به راه
كيست مرا ياري كند ؟
|
من مواعظ علي «عليه السلام»:
من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين! قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني. (تحف العقول صفحه 222)
هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دستاندركاران و رؤسأ جامعه، هيچگاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد: 1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميمگيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است). 2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامنگير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسألهاى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقبنشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود. 3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقصها و ضعفهاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد. 4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن. بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيانهايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد. |
این هم بخش آخر احادیث
7 ـ حُمَيدُبنُ زِيادٍ ؛ عَن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّد ، عَن وُهَيبِ بنِ حَفصٍ ، عَن أَبی بَصيرٍ قالَ : سَمِعتُ أَباعَبدِاللهِ (عليه السلام) يقُولُ : إِنَّ القُرآنَ زاجرٌ وَ آمِرٌ : يأمُرُ بِالجَنَّةِ وَيزجُرُ عَنِ النّارِ .
به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد .
8 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن صالِحِ بنِ السِندِی ، عَن جَعفَرِبنِ بَشيرٍ ، عَن سَعدريال الاِسکافِ قالَ : قالَ رسُولُ (صلی الله عليه و آله) : اُعطيتُ السُّوَرَ الطّوَلَ مَکانَ النَّوراةِ وَاُعطيتُ المِئينَ مَکانَ الانجيلِ وَاُعطيتُ المَثانِی مَکانَ الزّبُورِ وَفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ ثَمانٌ وَسِتّوُنَ سِورَةً وَهُوَمُهَيمِنٌ عَلی سائِرِ الکتُتُبِ وَالتَّوراةُ لِموُسی وَالاِنجيلُ لِعيسی والزَّبوُرُ لِداوُدَ .
9 ـ عَلِی بنُ إِبراهيمَ ، عَن أَبيهِ ؛ وَعَلِی بنِ مُحَمَّدريال القاسانِی ف جَميعاً ، عَنِ القاسِمِ بنِ مُحَمَّدٍ ؛ عَن سُلَيمانَ بنِ داوِدَ ، عَن سُفيانَ بنِ عُيينَةَ ، عَنِ الزُّهَرِی قالَ : قالَ عَلِی بنُ الحُسَينِ عَلَيهِمَاالسَّلامُ : لَوماتَ مَن بَينَ المَشرِقِ و المَغرِبِ لَمَا استَوحَشتُ بَعدَأَن يکُونَ القُرآنُ مَعِی . وَکانَ (عليه السلام) إذاقَرَأَ « مالِکِ يومِ الدّينِ » يکَرِّرها حَتّی کادَ أَن يموُتَ .
التماس دعا
5 ـ عَلِی ، عَن أبيهِ عَنِ النّوفَلِی ، عَن السَّکُونِی ، عَن أبی عَبدِاللهِ ، عَن آبائِهِ (عليهم السلام) قالَ : شَکا رَجُلُ إِلَی النَّبِی (صلی الله عليه و اله و سلم) وَجَعاً في صَدرِهِ فَقالَ (صلی الله عليه و آله و سلم) : استَشفِ بِالقُرآنِ فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ يقُولُ : « وَشِفاءٌ لِما في الصُّدوُرِ » .
6 ـ أَبُوعَلِی الأًَشعَرِی ؛ عَن بَعضِ أَصحابِهِ ، عَن الخَشّابِ ، رَفَعَهُ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (عليه السلام) : لاوَاللهِ لا يرجِعُ الأَمرُ وَالخِلافَةُ إِلی آلِ أَبی بَکرٍ وَعُمَرَ أَبَداً وَلا إِلی بَنی اُميةَ أَبَداً وَلا في وُلدِ طَلحَةَ وَالزُّبَيرِ أَبَداً وَ ذلِکَ أَنَّهُم نَبَذوُا القُرآنَ وَأَبطَلُوا السُّنَنَ وَعَطَّلُوا الأحکامَ ، وَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله و سلم) : القُرآنُ هُدی مِنَ الضَّلالَةِ وَتِبيانُ مِنَ العَمی وَاستقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ وَنُورٌ مِنَ الظُّلمَةِ وَ ضِياءٌ مِنَ الأحداثِ وَ عِصمَةٌ مِنَ الهَلَکَةِ وَرُشدٌ مِنَ الغَوايةِ وَبَيانٌ مينَ الفِتَنِ وَبَلاغٌ مِنَ الدُّنيا إِلَی الآخِرَةِ وَفيهِ کَماُ دينِکُم وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَن القُرآنِ إلّا إِلَی النّارِ .
و رسولخدا (ص) فرموده است : قرآن راهنمای گمراهی است و بينائی از هر کوری است ، و سبب گذشت از لغزشها است ، و روشنی در هر تاريکی است ، و در پيشامدها ( و بدعتها ) پرتوی است ف و نگاهدارنده از هر هلاکتی است و ره جوئی در هر گمراهی است ، و بيان کننده هر فتنه و اشتباهی است ، و انسانيرا از دنيای (پست بسعادتهاي) آخرت رساند ، و در آنست کمال دينی شما ، و هيچکس از قرآن رو گردان نشود جز بسوی دوزخ .
ادامه دارد ...
2 ـ مُحَمَّدبنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدِ بن عيسی ، عَن مُحَمَّدِ بنِ سِنان ، عَن أَبِی الجارُودِقالَ قالَ : أَبوُجَعفَرٍ (عليه السلام) : قال رَسُولُ اللهِ (صلی الله عليه و آله) : أَناَا أَوَّلُ وافِدٍ عَلَی العَزيزِ الجَبّارِ يومَ القِيامَةِ وَکِتابُهُ وَأَهلُ بَيتی ثُمَّ اُمَّتی ، ثُمَّ أَسأَلُهُم ما فَعَلتُم بِکِتابِ اللهِ وَبِأَهلِ بَيتی .
3 ـ مُحَمَّدُ بنُ يحيی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدٍ ، عَن مُحَمَّدِ بنِ أَحمَدَبنِ يحيی ، عَن طَلحَةَ بنِ زَيدٍ ، عَن أَبی عَبدِاللهِ (عليه السلام) قالَ : إِنَّ هذَا القُرآنَ فيه مَنارُالهُدی وَمَصابيحُ الدُّجی فَليجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ يفتَحُ لِلضِّياءِ نَظَرَهُ فَاِنَّ التَّفَکّسرَ حَياةُ قَلبِ البَصيرِ ، کَما يمشِی المُستَنيرُ في الظّلُماتِ بِالنُّورِ .
ادامه دارد....
با تنها یک کلیک بر روی متن فوق به راحتی به بزرگترین سایت مربوط به مجلات دینی و مذهبی دسترسی پیدا کنید.
«میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی . ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی . وی از اهالی قریه «سامان » است که آن از قرای چهارمحال خاک بختیاری میباشد. وی در سال 1264 هـ .ق . متولد شد و در شب سه شنبه دوازدهم شوال سال 1322 هـ .ق . درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینه اسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیده است».
شایان ذکر است در خصوص محل دفن او گفته اند: "نقل است که جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شريف به دار الاسلام انتقال دادند."
از آثار معروف عمان سامانی میتوان به گنجینه اسرار او اشاره کرد. گنجينه الاسرار شاه کار نامه عمان است. مرحوم استاد حبيب الله فضائلی "رحمت الله عليه" در وصف گنجينه الاسرار آورده است اين کتاب بحق کنز الاسرار يا چنانچه خود سراينده ناميده گنجینه الاسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نياز عاشق و جذبه های معشوق، اسراری از سير و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز وگداز و هجران و وصل. این اثر نفیس با این مطلع آغاز می شود :
كیست این پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همى گوید سخن
این كه گوید از لب من راز كیست؟ بنگرید این صاحب آواز كیست؟
در من انیسان خودنمایى می كند ادعاى آشنایى میكند
كیست این گویا و شنوا در تنم؟ باورم یارب نیاید كاین منم
متصل تر با همه دورى، به من از نگه با چشم و، از لب با سخن
خوش پریشان با منش گفتارهاست در پریشان گوییش اسرارهاست
گوید او چون شاهدى صاحبجمال حسن خود بیند به سر حد كمال
از براى خود نمایى صبح و شام سر برآرد گه زر وزن، گه زبام
باخدنگ غمزه صید دل كند دید هر جا طایرى بسمل كند
گردنى هر جا در آرد در كمند تا نگوید كس اسیرانش كمند
لاجرم آن شاهد بالا و پست با كمال دلربایى درالست
جلوهاش گرمى بازارى نداشت یوسف حسنش خریدارى نداشت
غمزهاش را قابل تیرى نبود لایق پیكانش نخجیرى نبود
عشوهاش هر جا كمند انداز گشت گردنى لایق نیامد، بازگشت
ما سوا آینیهى آن رو شدند مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آینیه دید روى زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتى آن عشق بی نام و نشان بد معلق در فضاى بیكران
دلنشین خویش مأوایى نداشت تا در او منزل كند، جایى نداشت
بهر منزل بیقرارى ساز كرد طالبان خویش را آواز كرد
چونكه یكسر طالبان راجمع ساخت جمله را پروانه، خود را شمع ساخت
جلوهیى كرد از یمین و از یسار دوزخىّ و جنّتى كرد آشكار
جنّتى، خاطر نواز و دلفروز دوزخى، دشمن گداز و غیر سوز
................
شخصيتی چون حضرت حسين عليه السلام را با خصوصيات مراتب صوری و مجموعه حالات معنوی و مقامات عالی الهی و نبوغ و محوريت اجتماعی آن حضرت، در ذهن خود بياوريد و آنگاه جوانی چون علی اکبر را که خلقا" و خلقا" آئينه تمام نمای پيغمبر عظيم الشان اسلام بوده با تمام آراستگی و شايستگی به آن اضافه کنيد و آنگاه روانه ميدان خونش نماييد، آيآ اين حالات و واردات درونی چنين پدر و پسر را بهتر از اين می توان بيان کرد.
تا که اکبر با رخ افروخته خرمن آزادگان را سوخته
ماه رويش کرده از غيرت عرق همچو شبنم صبحدم بر گل ورق
بر رخ افشان کرد زلف پرگره لاله را پوشيده از سنبل زره
نرگسش سرمست در غارتگری سوده مشک تر بگلبرگ طری
تا آنجا که می سراید :
آمد و افتاد از ره با شتاب همچو طفل اشک بر دامان باب
کای پدر جان همرهان بستند بار مانده بار افتاده اندر رهگذار
و پاسخش را از زبا ن امام چنين می آورد:
در جواب ازتنگ شکر قند ريخت شکر از لبهای شکر خند ريخت
گفت کای فرزند مقبل آمدی آفت جان رهزن دل آمدی
کرده ای از حق تجلی ای پسر زين تجلی فتنه ها داری بسر
راست بهر فتنه قامت کرده ای ده کز اين قامت قيآمت کرده ای
نرگست با لاله در طنازی است سنبلت با ارغوان در باز است
در رخت مست غرورم می کنی از مراد خويش دورم می کنی
گه دلم پيش تو گاهی پيش اوست رو که با يک دل نمی گنجد دو دوست
بيش از اين بابا دلم را خون مکن زاده ليلا مرا مجنون مکن
پشت پا برساغر حالم مزن نيش بر دل سنگ پر نالم مزن
خاک غم برفق بخت دل مريز بس نمک بر تخت لخت دل مريز
همچو چشم خود بقلب خود متاز همچو زلف خود پريشانم مساز
حايل ره مانع مقصد مشو بر سر راه محبت سد مشو
لن تنالوا البر حتی تنفقوا بعد از آن مما تحبون گويد او
نيست اندر بزم آن والا نگار از تو بهتر گوهری بهر نثار
هر چه غير از اوست سد راه من آن تب است و غيرت و من بت شکن
چون تو را او خواهد از من رو نما رو نما شو جانب او رو نما
تا اينکه می گويد:
پس برفت آن غيرت خورشيد و ماه همچو نو از چشم و جان از جسم شاه
همچنين حالات و واردات درونی خواهر و برادری همچون حسين و زينب را در چنان موقعيتی بنگريد تا چگونه مجسم ساخته است.
کای سوار سر گران کم کن شتاب جان من بختی سبکتر زن بررکاب
تا ببسوم آن رخ دلجوی اوو تا ببويم آن شکنج موی تو
....
پس ز جان بر خواهر استقبال کرد تا رخش بوسد الف را دال کرد
....
با تو هستم جان خواهر همسفر تو بپا اين راه کوبی من بسر
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهی مردانه باش
....
گفت زينب در جواب آن شاه را کای فروزان کرده مهر و ماه را
عشق را از يک مشيمه زاده ايم لب به يک پستان غم بنهاده ايم
....
معنی اندر لوح صورت نقش بست آنچه از جان خواست اندر دل نشست
شد عیان در طور جانش رايتی خر موسی صعقا زان آيتی
....
از رکاب ای شهسوار حق پرست پای خالی کن که زينب شد ز دست
هم در وصف حضرت زينب می گويد:
زن مگو مرد آفرين روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبين زن مگو دست خدا در آستين
مطلبی از خواجه عبدالله انصاری
الهی فاسقان زشتند
و زاهدان مزدور بهشتند
ای افریننده خلقان از اتش و اب
و ای نگهدارنده ایشان از شر فتنه اسباب
گرفتار ان دردم که تو درمان انی
محتاج آن ثنایم که تو سرای آنی
من در تو چه دانم
تو دانی
معاد از دیدگاه بزرگان
دیدگاه افلاطون
بی شک افلاطون در شمار حکیمانی است که از یک سو قائل به وجود بعد یا جزء عقلانی مجرد و غیر مادی در وجود انسان است و از سوی دیگر به همین دلیل، بعد عقلانی مذکور را فنا ناپذیر و ماندگار دانسته ، از این رو زندگی پس از مرگ را برای انسان می پذیرد ، اما در خصوص رستاخیز همراه با زندگی جسمانی ، دیدگاه افلاطون چندان روشن نیست؛ زیرا از برخی نوشته های او همچون تیمائوس استفاده می شود که ماندگاری پس از مرگ ویژه ی بعد عقلانی است. این نکته را کاپلستون در جلد نخست تاریخ فلسفه ی خود چنین بیان می کند:
"افلاطون اعلام کرد که نفس غیر فانی است و تیمائوس به یقین تعلیم می کند که فقط جزء عقلانی نفس از این امتیاز برخوردار است."
.......
تناسخ و براهین ابطال آن
حدیثه جان نثاری
مسئله تناسخ:
اقسام تناسخ
تناسخ در واقع یکی از نظریه هایی است که برای تبیین و توجیه زندگی پس ا ز مرگ اظهار شده است.برای روشن شدن مسئله ابتدا مفهوم و معنای این واژه را مورد بررسی قرار می دهیم؛زیرا گاهی از لفظ "تناسخ" در مفاهیمی استفاده می شود که از نوع تناسخ باطل و محال نیستند.
مفهوم عام تناسخ عبارتست از انتقال نفس - اعم از نفس انسان یا حیوان و یا نفس نباتی - از بدن فعلی خویش به بدنی دیگر.تناسخ در این معنای عام،شامل هرگونه انتقال و تحول نفس از بدنی به بدن دیگر می شود، اما همان گونه که اشاره شد ، تنها برخی از این تحولات و انتقال ها مشمول براهین ابطال تناسخ هستند. از این روی، به بیان مفاهیم خاص تر این واژه می پردازیم.
بر حسب این که بدن دوم ...
شيطـانپرستـی (قسمت اول)
فصـل یک
مقدمه:
شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله ميدهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضد هم يعني خداي خير و شر ميدانند.
شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك ميگويند. شيطان پرستي حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي توجيهي اينگونه دارد ، " اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟" پاسخ میدهد: مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.
شيطـانپرستـی به چه معنـاست؟
شيطان پرستی به معنی .....
شيطـانپرستـی
(قسمت دوم)
فصل پنـج
شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه و وسيلهاي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريستها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
در يكي از همين خانه هاي مركز .....
(۵)
عدل الهی
آن چه خداوند را نزديك و دوست داشتنى میكند، نوعى الفت و عشق ميان انسان با او پديد میآورد و زمينه را براى پرستش و راز و نياز آماده میسازد نه صفات مابعدالطبيعى خداوند، بلكه صفات اخلاقى اوست و از جمله مهم ترين اين صفات عدالت است. اين است كه تقريباً در همه اديانى كه به خدايى متشخص اعتقاد دارند، يكى از صفات خداوند عدالت اوست. قرآن در موارد مختلف خداوند را قائم به قسط میداند[1]، در روايات نيز فراوان از عدل خداوند و اين كه وى به بندگان ظلم نمیكند، سخن رفته است:
و قامَ بِالقِسطِ فى خَلقِه و عَدَل عَليهم فى حُكمِه[2]، و عَدَل فى كلِ ما قَضى[3].
در كتاب مقدّس نيز ....
(۶)
اثبات وجود خدا(خدا یابی)
مقدمه
همه در پی پاسخ به این سوالند که آیا جهان آفرییدگاری دارد؟
این سوالیست که همه اشتیاق شنیدن جواب آنرا دارند،این سوال طفل کوچک را دست بر دامان پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می سازد و خواب را از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند و پاسخ
قطعی بشنود.
در دل شخص سست ایمان نیز ......
توجه توجه
بنده بخشی از نمره آخر ترم دانشجویان درس معارفم را به تحقیق اختصاص داده ام. دانشجویان نیز تحقیقاتشان را به صورت تایپ شده ارائه می دهند. از این رو قصد دارم برخی از این مطالب را با نام خود آنها در معرض قرار دهم.
-------------------------------------------------
(۴)
انسان شناسی
(محمد ناصر انصاری)
مقدمه
بدون شک خلقت انسان یکی از اسرارآمیزترین مسائل آفرینش است.و یکی از اهداف انسان در زندگی آن است که خود را به دقت مورد شناسایی قرار دهد.خود انسان همواره در طول تاریخ علمی بشر به عنوان مسئله و موضوعی برای مطالعه بوده است.و انگیزه کنجکاوی انسان برای شناخت خود، عامل روح و نفس می باشد.
انسان موجود مرکبی است که تجزیه و تحلیل آن به آسانی صورت نمی گیرد و با ترکیب و جسم ظاهری نمی توان نسبت به خصوصیات درونی او قضاوت نمود.تا کنون اسلوب و روش خاصی بدست نیامده که بتوان همانند یک مسئله ریاضی تمام اجزا و روابط او را با یکدیگرو مخصوصاً روابطش با دنیای خارج را تحت مطالعه قرار داد.دانشمندان برای شناخت انسان راههای مختلفی را برگزیده اند، گروهی به فلسفه روی آورده اند، گروهی به زیست شناسی و گروهی به روانشناسی ، تا این انسان، مظهر عجیب خلقت را مورد شناسایی قرار دهند. برای شناخت انسان راه دیگری نیز وجود دارد و آن شناخت انسان از دیدگاه قرآن و روایات است.مولای متقیان می فرماید: شناخت و مطالعه نفس سودمندترین شناختها و همچنین لازمه شناخت دیگران و راه نجات و رستگاری و نهایت معرفت است.و در جایی دیگر معرفت نفس را با شناخت خداوند برابر می دانند.از تعداد روایاتی که از امامان نقل شده می توان به ضرورت شناخت انسان از دیدگاه اسلام پی برد.
انسان در جهان بينی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان اسلام تنها يك حيوان مستقيم القامه كه ناخنی پهن دارد و با دو پا راه میرود و سخن میگويد نيست ، اين موجود از نظر قرآن ژرفتر و مرموزتر از اين است كه بتوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد. قرآن انسان را مدحها و ستايشها كرده و هم مذمتها و نكوهشها نموده است. عالیترين مدحها و بزرگترين مذمتهای قرآن درباره انسان است ، او را ازآسمان و زمين و از فرشته برتر و در همان حال از ديو و جار پايان پستترشمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است كه توانايی دارد جهان را مسخر خويش سازد و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد ، و هم میتواند به" اسفل سافلين " سقوط كند . اين خود انسان است كه بايد در باره خودتصميم بگيرد و سرنوشت نهايی خويش را تعيين نمايد .
از طرفی انسان شناسی که در واقع همان خودشناسی است، مبارزه با آفات و موانعی است که جلوی حرکت و رشد و شکوفایی ما را می گیرد.ما باید اول خود را بشناسیم که انسانیم و نفخه الهی در ما دمیده است. بدانیم که به ما نفس لوامه داده اند و باید نفس راضیه و مرضیه و مطمئنه را بیابیم.به ما خودآگاهی و بصیرت عطا شده تا بدانیم که جهت و هدف ما کجاست و برای چه آفریده شده ایم.
.....
(۲)
اعجازهای قرآن کریم
نگارش:احسان اسلامی
مقدمه
قرآن معجزهای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار میگردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها میتوانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.
گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات میکند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی میکند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل میکند.
اعجاز قرآن
آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟
....
(۳)
توحید و جهان بینی توحیدی
نگارش:امین افشاری
یک مسلک و یک فلسفه زندگی خواه ناخواه بر نوعی اعتقاد و بینش و ارزیابی درباره هستی و بر یک نوع تفسیر و تحلیل از جهان مبتنی است.
نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود. این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحا جهان بینی نامیده می شود.
معیار خوبی جهان بینی
جهان بینی خوب و عالی آن است که : اولا قابل اثبات و استدلال باشد؛ به عبارت دیگر از ناحیه عقل و منطق حمایت شود.
ثانیا .....
|
|